فرشته ای به نام آرشیدا
فرشته ای به نام آرشیدا
لحظات ناب کودکی آرشیدا
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 آذر 1395 و ساعت 12:27 توسط عمه فروغ |

       فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

آدرس پیج آرشیدا در اینستاگرام:

  arshida1392.sدانلود او جی اینستاگرام OGInstagram+ 7.12.0 برنامه اینستاگرام پلاس اندروید اندروید

 


موضوع : | بازدید : مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 19 فروردين 1396 و ساعت 13:40 توسط عمه فروغ |

واقعا درسته که میگن دخترا از همون بچگی آرزوی عروس شدن دارند حداقل که در وصف دخترک ما صادق هست...23 اسفند ماه عروسی پسر خاله مامان بود آرشیدا هم از چند مدت قبل میگفت که دلش میخواد لباس عروس بپوشه و ساق دوش عروس بشه.تا این که با تهیه لباس عروس برای آرشیدا درصدد تحقق یکی از آرزوهای دختری براومدیمچشمک...از اونجایی که عروس شدن دردسرهای خاص خودش رو داره و برای این که آرزوی دخترمون به صورت  تمام و کمال براورده بشه عصر همون روز دختری به منظور خوشگل سازی موهاش راهی آرایشگاه و به دنبال اون آتلیه  شد.نیشخند...دخترمون هم که حسابی خوشحال و هیجان زده بود با پوشیدن لباس عروسش حسابی جوگیر شده بود تا حدی که درخواست این رو داشت که چرا بابا ماشینشون رو مثل ماشین عروس گل کاری نکردهزبان وقتی هم در پاسخ به این درخواستش بهش گفتم که ماشین رو وقتی گل کاری میکنند که داخل ماشین عروس باشه...با قیافه حق به جانبی در حالی که به خودش اشاره میکرد گفت این ها پس این چیهاز خود راضی و بعد هم با اشاره به بابا اون رو هم به عنوان داماد بهمون معرفی کردنیشخند

داستان عروس شدن دخترکمون به همین جا ختم نشد...28 اسفند ماه هم عروسی دوستم بود آرشیدا هم که مثل همیشه پایه ثابت مجالس عروسی هست همراهمون به عروسی اومد اون شب باز هم لباس عروسش رو پوشیده بود و باز هم ما شاهد یه  آرشیدای جوگیر بودیم که به شدت خودش رو در نقش عروس جا کرده بود تا جایی که آخر شب که متوجه شد همه به عروس هدیه میدن اون وقت بود که شروع به گریه کرد که منم عروسم چرا فقط به اون یکی عروسه هدیه میدنخنده

و از دیگر اخبارهایی با این مضمون به گفته مامان اون قدر دخترکمون به لباسش علاقه داره که یک شب تا صبح را با لباس عروسش خوابیدهنیشخند

 



ادامه مطلب...
موضوع : حرف های شیرین | بازدید : 37 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 اسفند 1395 و ساعت 12:45 توسط عمه فروغ |

از خصوصیات بارز تو کنجکاو بودنته،این رو بارها گفتم بازم میگم که نگاه تیزبینی داری به طوری که هیچ چیزی از تیررس نگاهت در امان نیست و همیشه حجم زیادی سوال برای پرسیدن داری سوالاتی که تا پاسخ کامل و درست رو نگیری قانع نمیشی.گاهی اوقات یه سوال رو چندین بار میپرسی تو میپرسی ما جواب میدیم و هنوز پاسخمون تموم نشده دوباره سوال رو از اول میپرسی خلاصه که میفتیم تو یه سیکل پرسش و پاسخ... سوال از تو...و بارها و بارها پاسخ از ما...یکی از همین روزها با هم در حال بازی بودیم یادم نمیاد چه  سوالی ازم پرسیدی و چه پاسخی بهت دادم فقط یادمه مثل همیشه سوال رو چندین بار پرسیدی طوری که از تکرار چندباره سوالت خسته شدم و  بهت گفتم که مگه حافظه ماهی داری!...هنوز این حرف از دهنم خارج نشده  بود که دوباره سوال  میپرسی ...این بار این رو میپرسی که حافظه ماهی مگه چه مشکلی داره؟متفکر....آرشیدا:متفکر....من:کلافه

همه این ها رو گفتم تا برسم به امشب(10 اسفند)...به همراه دو تا ماهی گلی به خونمون  میای با هم میشینیم در کنار ماهی ها و باهاشون حرف میزنیم چند لحظه که از حرف هام میگذره ازم میپرسی الان همه حرف ها رو ماهی ها یادشون رفته؟...اول متوجه منظورت نشدم ازت علت این حرف رو میپرسم میگی که خودت گفتی ماهی ها همه چیز رو زود فراموش میکنند....و منی که متعجب میشم از این حرفت که هنوز هم  گفته ام رو به یاد داری  چون زمان زیادی ازش میگذره و فقط هم همون یکبار راجع به حافظه ماهی بهت گفته بودم.

 

عشق کوچولوی دوست داشتنی منقلب،با وجود تو نیازی به بهانه برای شاد بودن ندارم....تو قشنگترین علت و بهانه برای شاد بودن منیقلب



ادامه مطلب...
موضوع : حرف های شیرین, نقاشی های آرشیدا | بازدید : 33 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 و ساعت 13:09 توسط عمه فروغ |

به راستی که وجود دخترها پر از عشقه...دنیای پاک و زلال درونشون که با این حس و حال زیباتر و دوست داشتنی تر هم میشه و از همون بچگی میشه به این حس و حال درونشون پی برد...و گویی که خلق شده اند فقط برای مهر ورزیدن،عاشقی کردن و محبت نمودن...که در هر مرحله از زندگیشون این مهر و عشق رو با عناوین مختلف به نزدیکانشون هدیه میدهند اول در قالب دختر بعد همسر و در نهایت مادرقلب

این حس و حال رو به خوبی میشه این روزها در رفتارات دید و حس کرد...تویی که این روزها شدی دلسوز همه ما و وجودت پر از مهر و عشقی هست که بی حد و مرز به همه ما داری...این مهربونی به حدی هست که گاه با شنیدن و دیدن بعضی از مسائل خیلی زود دلگیر میشی و گاه اشک هات به دنبال اون سرازیر میشه...این روزها شدی دلسوز مامان...شدی غم خوار بابا...

دختر کوچولوی خونمون این روزها حساس و احساسی تر از قبل شده  به طوری که با شنیدن  بعضی چیزها احساساتش فوران میکنه...مثل وقتی که مامانم ناهارش رو اورده و اون این قدر سرگرم بازی هست که تمایلی به خوردن ناهار نداره مامانم هم برای این که غذاش رو بخوره براش از کودکی های باباش میگه اینکه خوب غذا نمیخورده و همیشه این خواهرم بوده که نه تنها غذای خودش بلکه غذای اون رو هم میخورده، داستان همین که بدین جا میرسه چشم های دخترکمون از اشک پر میشه....یا وقتی که میشنوه از مریضی های زمان کودکی های باباش که مریض بوده و آمپول میزنه و حالش بد میشه،و باز هم چشم های گریون دخترکمون هست که دلش خیلی برای باباش میسوزه....از وقت ناهار و شام بگم که هر وقت خونه ما هستند همین که خودش سر سفره نشست باید بابا و مامان رو صدا  بزنه و با اصرار اونها رو سر سفره بیاره تا مبادا گرسنه بمونند...یا همین چند روز پیش ها که بعد از خوردن ناهار از من میخواد که با هم بدویم  و بازی کنیم و وقتی بهش میگم که این کار بعد غذا خوب نیست و ممکنه که دلمون درد بگیره و براش میگم از مریضی خواهرم که اون هم دل درد میگیره و آپاندیسش رو عمل کرده و باز هم آرشیدایی که از شنیدن این حرف ها ناراحت میشه و بهم میگه که دیگه براش این  ماجرا رو تعریف نکنم....و منی که بار دیگر متعجب میشم از این درک بالا و مهربونی های بی حد و اندازه اش قلب

عشق کوچولوی قشنگم،یقینا که تو معنی کامل عشقی...عشقی ابدی که تمام شدنی نیستقلب

 



ادامه مطلب...
موضوع : حرف های شیرین | بازدید : 44 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 بهمن 1395 و ساعت 13:06 توسط عمه فروغ |

زندگی هر روزش پر از تجربه های جدیده تجربه های جدیدی که هر بار خاطرات جدیدتری رو برامون رقم میزنه...با اومدن دی ماه یکی از این تجربه های جدید هم در دفتر خاطرات زندگی دخترکمون رقم خورد آرشیدایی که تا به امروز فقط وابسته به محیط خانه و خانواده بود برای اولین بار در کلاس نقاشی ثبت نام شد تا محیط جدیدی رو علاوه بر محیط خونه تجربه کنه...6 دی ماه اولین جلسه کلاس نقاشی دخترکمون بود و حالا هفته ای دو روز بعد از ظهرها (دوشنبه ها و چهارشنبه ها ) به کلاس نقاشی میره تا علاوه بر یادگاری مهارت لازم برای نقاشی با واژه های جدیدی همچون دوست ،هم کلاسی و مربی هم آشنا بشه...

دختر کوچولوی عمه خیلی روی کلاسش حساسه و حتما باید نقاشی های یاد گرفته در کلاس رو در خونه برای خودش چندین بار تکرار کنه.مربی کلاسشون هر جلسه براشون در دفترشون ستاره میچسبونه حالا آرشیدا هم هر بار در خونه نقاشی میکشه به پیروی از مربیش باید حتما کنار نقاشی هاش ستاره بچسبونهلبخند و فقط خدا میدونه این ستاره ها رو چندبار از این دفتر به اون دفتر منتقل کرده



ادامه مطلب...
موضوع : تجربه های جدید, نقاشی های آرشیدا | بازدید : 46 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 دی 1395 و ساعت 18:20 توسط عمه فروغ |

غنچه زیبای باغ زندگی سلامقلب

سلام به تو نوگلکم که دیرزمانی نیست که در باغ زندگی به گلی شکفته و کامل تبدیل میشوی...امروز برای تو مینویسم برای آن روزهایی که چندان هم دور نیست.

نوگلکم دلم میخواهد که همیشه در زندگی قدردان باشی.قدردان خودت و تمامی داشته هایت...که به راستی چیزی بهتر از قدردانی نیست .قدردان باش که چه بسیار هستند آن هایی که آرزومند همین داشته های ما هستند.قدردان که باشی و ارزش خودت و داشته هایت را بدانی آن زمانست که دیگران هم ارزش تو را درک میکنند .قدردان که باشی حداقل حاصل آن حس رضایت و آرامشی هست که درون آدمی شکل میگیرد...قدردان که باشی شکرگزار میشوی،شکرگزاریی که در پی حس رضایت از زندگی حاصل میشود . شکرگزاری از خالق زیبایی ها که باز هم به آرامشت می افزاید.

گل خوشرنگ بهارم،دلم میخواهد که همیشه قدرشناس باشی ،قدرشناس همه کسانی که حتی کوچکترین محبت ها را به تو میکنند دلم میخواهد که همیشه قدر این افراد را در زندگیت بدانی.

 دلم میخواهد  که  در همه لحظه های زندگی سرزنده باشی و پر از شور و شوق زندگانی که بسیار هستند انسان هایی که به ظاهر زنده اند اما در درون نیستند... دلم میخواهد که لحظه های زندگیت را با لذت زندگی کنی و اسیر روزمرگی ها و تکرار مکررات نشوی...دلم برایت دنیایی میخواهد پر از عشق به زندگی و حیات...نوگلکم،زندگانی پر از زییایی هایی هست که گوشه ای از عظمت الهی هستند اما تنها کسانی از این زیبایی ها بهره میبرند که نگرش زیبایی داشته باشند...غنچه زیبای من،دلم میخواهد که نگرش تو به زندگی نیز چون این دسته افراد باشد و همیشه هم سو با این افراد مسیر زندگیت را طی کنی... و در پایان به امید عاقبت به خیر شدن تو نوگل باغ زندگی قلب

و بار دیگر، ای نوگل زیبای من،فراموش نکن  که زندگی گوهری گران بهاست...قدر تک تک لحظه هایش را بدان.

آرزومند آرزوهای توام و خواستار بهترین ها برایتمحبت

 

و یا به بیان مهدی سهیلی عزیز...

خویش را خوار مبین

آری ای دخترکم

ای سراپا الماس

قیمت خود مشکن

قدر خود را بشناس

قدر خود را بشناس

 

پی نوشت:گاه تلنگری کوچک آدمی را به تامل وامیدارد.

 

 

 


موضوع : دلنوشته | بازدید : 22 مرتبه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد
درباره وبلاگ
"آرشیدا" به معنی خورشید درخشان آریایی ،فرشته ای که در یازدهمین روز از اردیبهشت ماه 92 زمینی شد آمد تا با طلوعش زین پس خورشید درخشان ما باشد. عزیزدلم،به امید درخششت در تمام مراحل زندگی
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 241 نفر
بازديدهاي ديروز : 362 نفر
بازديدهاي هفته گذشته : 1241 نفر
كل بازديدها : 161895 نفر

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.