فرشته ای به نام آرشیدا
فرشته ای به نام آرشیدا
لحظات ناب کودکی آرشیدا
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 آذر 1395 و ساعت 12:27 توسط عمه فروغ |

       فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

آدرس پیج آرشیدا در اینستاگرام:

  arshida1392.sدانلود او جی اینستاگرام OGInstagram+ 7.12.0 برنامه اینستاگرام پلاس اندروید اندروید

 


موضوع : | بازدید : مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 و ساعت 13:09 توسط عمه فروغ |

به راستی که وجود دخترها پر از عشقه...دنیای پاک و زلال درونشون که با این حس و حال زیباتر و دوست داشتنی تر هم میشه و از همون بچگی میشه به این حس و حال درونشون پی برد...و گویی که خلق شده اند فقط برای مهر ورزیدن،عاشقی کردن و محبت نمودن...که در هر مرحله از زندگیشون این مهر و عشق رو با عناوین مختلف به نزدیکانشون هدیه میدهند اول در قالب دختر بعد همسر و در نهایت مادرقلب

این حس و حال رو به خوبی میشه این روزها در رفتارات دید و حس کرد...تویی که این روزها شدی دلسوز همه ما و وجودت پر از مهر و عشقی هست که بی حد و مرز به همه ما داری...این مهربونی به حدی هست که گاه با شنیدن و دیدن بعضی از مسائل خیلی زود دلگیر میشی و گاه اشک هات به دنبال اون سرازیر میشه...این روزها شدی دلسوز مامان...شدی غم خوار بابا...

دختر کوچولوی خونمون این روزها حساس و احساسی تر از قبل شده  به طوری که با شنیدن  بعضی چیزها احساساتش فوران میکنه...مثل وقتی که مامانم ناهارش رو اورده و اون این قدر سرگرم بازی هست که تمایلی به خوردن ناهار نداره مامانم هم برای این که غذاش رو بخوره براش از کودکی های باباش میگه اینکه خوب غذا نمیخورده و همیشه این خواهرم بوده که نه تنها غذای خودش بلکه غذای اون رو هم میخورده، داستان همین که بدین جا میرسه چشم های دخترکمون از اشک پر میشه....یا وقتی که میشنوه از مریضی های زمان کودکی های باباش که مریض بوده و آمپول میزنه و حالش بد میشه،و باز هم چشم های گریون دخترکمون هست که دلش خیلی برای باباش میسوزه....از وقت ناهار و شام بگم که هر وقت خونه ما هستند همین که خودش سر سفره نشست باید بابا و مامان رو صدا  بزنه و با اصرار اونها رو سر سفره بیاره تا مبادا گرسنه بمونند...یا همین چند روز پیش ها که بعد از خوردن ناهار از من میخواد که با هم بدویم  و بازی کنیم و وقتی بهش میگم که این کار بعد غذا خوب نیست و ممکنه که دلمون درد بگیره و براش میگم از مریضی خواهرم که اون هم دل درد میگیره و آپاندیسش رو عمل کرده و باز هم آرشیدایی که از شنیدن این حرف ها ناراحت میشه و بهم میگه که دیگه براش این  ماجرا رو تعریف نکنم....و منی که بار دیگر متعجب میشم از این درک بالا و مهربونی های بی حد و اندازه اش قلب

عشق کوچولوی قشنگم،یقینا که تو معنی کامل عشقی...عشقی ابدی که تمام شدنی نیستقلب

 



ادامه مطلب...
موضوع : حرف های شیرین | بازدید : 13 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 بهمن 1395 و ساعت 13:06 توسط عمه فروغ |

زندگی هر روزش پر از تجربه های جدیده تجربه های جدیدی که هر بار خاطرات جدیدتری رو برامون رقم میزنه...با اومدن دی ماه یکی از این تجربه های جدید هم در دفتر خاطرات زندگی دخترکمون رقم خورد آرشیدایی که تا به امروز فقط وابسته به محیط خانه و خانواده بود برای اولین بار در کلاس نقاشی ثبت نام شد تا محیط جدیدی رو علاوه بر محیط خونه تجربه کنه...6 دی ماه اولین جلسه کلاس نقاشی دخترکمون بود و حالا هفته ای دو روز بعد از ظهرها (دوشنبه ها و چهارشنبه ها ) به کلاس نقاشی میره تا علاوه بر یادگاری مهارت لازم برای نقاشی با واژه های جدیدی همچون دوست ،هم کلاسی و مربی هم آشنا بشه...

دختر کوچولوی عمه خیلی روی کلاسش حساسه و حتما باید نقاشی های یاد گرفته در کلاس رو در خونه برای خودش چندین بار تکرار کنه.مربی کلاسشون هر جلسه براشون در دفترشون ستاره میچسبونه حالا آرشیدا هم هر بار در خونه نقاشی میکشه به پیروی از مربیش باید حتما کنار نقاشی هاش ستاره بچسبونهلبخند و فقط خدا میدونه این ستاره ها رو چندبار از این دفتر به اون دفتر منتقل کرده



ادامه مطلب...
موضوع : تجربه های جدید | بازدید : 28 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 دی 1395 و ساعت 18:20 توسط عمه فروغ |

غنچه زیبای باغ زندگی سلامقلب

سلام به تو نوگلکم که دیرزمانی نیست که در باغ زندگی به گلی شکفته و کامل تبدیل میشوی...امروز برای تو مینویسم برای آن روزهایی که چندان هم دور نیست.

نوگلکم دلم میخواهد که همیشه در زندگی قدردان باشی.قدردان خودت و تمامی داشته هایت...که به راستی چیزی بهتر از قدردانی نیست .قدردان باش که چه بسیار هستند آن هایی که آرزومند همین داشته های ما هستند.قدردان که باشی و ارزش خودت و داشته هایت را بدانی آن زمانست که دیگران هم ارزش تو را درک میکنند .قدردان که باشی حداقل حاصل آن حس رضایت و آرامشی هست که درون آدمی شکل میگیرد...قدردان که باشی شکرگزار میشوی،شکرگزاریی که در پی حس رضایت از زندگی حاصل میشود . شکرگزاری از خالق زیبایی ها که باز هم به آرامشت می افزاید.

گل خوشرنگ بهارم،دلم میخواهد که همیشه قدرشناس باشی ،قدرشناس همه کسانی که حتی کوچکترین محبت ها را به تو میکنند دلم میخواهد که همیشه قدر این افراد را در زندگیت بدانی.

 دلم میخواهد  که  در همه لحظه های زندگی سرزنده باشی و پر از شور و شوق زندگانی که بسیار هستند انسان هایی که به ظاهر زنده اند اما در درون نیستند... دلم میخواهد که لحظه های زندگیت را با لذت زندگی کنی و اسیر روزمرگی ها و تکرار مکررات نشوی...دلم برایت دنیایی میخواهد پر از عشق به زندگی و حیات...نوگلکم،زندگانی پر از زییایی هایی هست که گوشه ای از عظمت الهی هستند اما تنها کسانی از این زیبایی ها بهره میبرند که نگرش زیبایی داشته باشند...غنچه زیبای من،دلم میخواهد که نگرش تو به زندگی نیز چون این دسته افراد باشد و همیشه هم سو با این افراد مسیر زندگیت را طی کنی... و در پایان به امید عاقبت به خیر شدن تو نوگل باغ زندگی قلب

و بار دیگر، ای نوگل زیبای من،فراموش نکن  که زندگی گوهری گران بهاست...قدر تک تک لحظه هایش را بدان.

آرزومند آرزوهای توام و خواستار بهترین ها برایتمحبت

 

و یا به بیان مهدی سهیلی عزیز...

خویش را خوار مبین

آری ای دخترکم

ای سراپا الماس

قیمت خود مشکن

قدر خود را بشناس

قدر خود را بشناس

 

پی نوشت:گاه تلنگری کوچک آدمی را به تامل وامیدارد.

 

 

 


موضوع : دلنوشته | بازدید : 10 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 دی 1395 و ساعت 14:06 توسط عمه فروغ |

هر کس دنیای منحصر به فرد خودش رو داره تو هم از این قضیه مستثنی نیستی و دنیای کودکانه های خاص خودت رو داری...از همون اول تقلید از ما و انجام کارهای بزرگتر از سنت رو به کارهای مناسب با سن خودت ترجیح میدادی...مثل این روزها که خواهری چشم هاش رو لیزر کرده و حالا تو با هر بار قطره انداختن اون میخوای که در چشمت قطره بندازی یا این که مثل اون میگی که چشم هات رو لیزر کردی،مراقب باشید دستتون به چشم هام نخوره که لیزر کردم و این که چراغ ها رو خاموش کنید چشم هام رو اذیت میکنه، لیزر کردم....یا زمانی که عمه ام  با ماسکی بر روی صورتش به خونمون میاد و تو وقتی میبینی که ماسک نداری که مثل اون بزنی از شدت ناراحتی این که نمیتونی مقابله به مثل کنی با لحنی پر از گله و شکایت همه رو به جز اون آبجی خودت خطاب میکنی....و خیلی کارهای مشابه به این ها...

همیشه حرف هات رو رُک میزنی و اهل در پرده سخن گویی نیستی...مثل همین چند شب پیش که شام رو دعوت یکی از همسایه هامون که به تازگی از کربلا برگشته بودند،بودیم و تو هم در کنار سایر  افراد دعوت شده ها در حال شام خوردن بودی که به یکباره رو به میزبان میگی که چقدر غذاتون تند هست!!شاکی....و هزاران هزار موارد مشابه دیگه....

خیلی کنجکاوی و عاشق پرسیدن هیچ وقت از پرسیدن سوالاتت دست برنمیداری و تا وقتی که جواب درست و حسابی نگیری قانع نمیشی... با بابا به نانوایی میری و وقتی که عرق چین رو بر گردن شاگرد نانوایی میبینی ازش علت این کار رو میپرسی و پس از فهمیدن علت این کارش رو به شخصی که در کنار دخل نانوایی ایستاده میکنی و از اون میپرسی پس تو چرا نداری؟.....و سوالی که این روزها مدام میپرسی این هست که چطور میشه به داخل تلویزیون رفت؟؟متفکر...و سخت ترین سوالاتت سوالاتی هست که از خدا میپرسی ...خدا کیه؟خدا کجاست؟؟...و هنوز به سوالت پاسخ نداده سوال جدیدی میپرسی...

هیچ وقت خودت رو بچه فرض نمیکنی و همیشه اصرار داری که خودت رو بزرگ نشون بدی و با تاکید میگی که من دیگه بزرگ شدم...منم میتونم این کارها رو انجام بدم....مثل وقت هایی که با بابا و مامان به خونه ما میایین حتما باید سر کوچه پیاده بشی و بقیه مسیر رو پیاده بیای وقتی که  به خونمون میرسی همون اول شروع میکنی به تعریف کردن این که خودم تنهایی به خونتون اومدم و کلی هم از این کارت خوشحالی و بسیار حس بزرگ شدن بهت دست پیدا میکنه...

همه این ها در کنار بازی ها و کارهای کودکانه ات دنیای کودکانه این روزهای تو رو تشکیل داده...دنیای شیرین کودکی تو که خودت پس از انجام این کارها پر از شور و شوق و هیجانیمحبت...و در پایان آرزوی من این است که پر باشد دنیایت همیشه پر از این حس های شیرین کودکیمحبت



ادامه مطلب...
موضوع : حرف های شیرین | بازدید : 32 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 آذر 1395 و ساعت 12:31 توسط عمه فروغ |
  • با شروع مدارس مامان شنبه تا چهارشنبه صبح ها سرکار هست و تو این تایمی که مامان سرکار هست اکثر اوقات خونه ما هستی تا مامان  ظهر از سرکار برگرده تو معمولا ناهارت رو خوردی و گاهی وقت ها هم که نخورده باشی مامانم سهم غذای تو و مامانت رو آماده میذاره که با خودتون به خونتون ببرید...حالا بحث سر وقت هایی هست که شما ناهار خوردی و مامان میاد دنبالت اون وقت هاست که اگه مامانت نیاد و خونمون غذا بخوره شروع به گریه میکنی که حتما تو هم باید غذا بخوری البته بعضی وقت ها مامانم غذاش رو از قبل آماده میکنه و اون وقته که همین که مامانت میرسه مامانم رو صدا میزنی تا غذا رو  بیاره خلاصه تا وقتی که غذا رو نگرفتی راضی نمیشی...راضی نمیشی که خودت ناهار خورده باشی و مامان گرسنه باشه...یه همچین دختر مهربون و عشق مامانی داریم مابغلمحبت

 

  • در حالی که مامانم داره ناهارت رو بهت میده و میخوری یه دفعه ای بهش میگی:میخوام زن بشمخجالت  در جواب مامانم که ازت میپرسه که با کی میخوای ازدواج کنی؟میگی که:یه مردی من و دیده و به مامانم گفته....مامانم و بابام هم راضی هستندتعجب(تا اونجایی که من میدونم این  ماجرا صحت نداره)مامانم ازت میپرسه میخوای ازدواج کنی از آقا جونت هم اجازه گرفتی؟نه ازش خجالت میکشمخجالت......و بعد هم مامانم برات توضیح میده که اگه میخوای زن بشی باید کار کنی..غذا درست کنی ...ظرف بشوری...تا به خیال خودش از تصمیمت منصرفت کنه اما تو مصمم میگی که من میخوام زن بشمتعجب....این روزها مدام این جمله رو تکرار میکنیخندونک

 

  • خودت که ماشالله در طول روز مدام در حال حرف زدنی  ولی وای به حال ما  اگه حرفی بزنیم مخصوصا وقتی صحبتمون باب میلت نباشه اون وقت که بهمون میگی:چقدر حرف میزنی...یه کم زبونت رو استراحت بدهخنده

 

  • ازم میخوای که باهات بازی کنم...بازی دُزکاری...ازت میپرسم دُزکاری دیگه چی هست؟ میگی همین که من بدوم و تو هم دنبالم بدویسکوت...اینم یه بازی هست دیگه اختراع آرشیداچشمک

 

  • از شبکه جم جونیور از همون کارتون های مورد علاقت ...همون که خودت بهش ماشین انگلیسی میگی...یه سری حروف و کلمات انگلیسی یاد گرفتی  مخصوصا آیس کریم که تو اون رو آیس ریم تلفظ میکنی...در حال تکرار بارها و بارهای این کلمه ایی که خواهرم باهات حرف میزنه بهش میگی:وای چقدر حرف میزنی آهنگم رو خراب کردیشیطان


ادامه مطلب...
موضوع : حرف های شیرین | بازدید : 25 مرتبه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد
درباره وبلاگ
"آرشیدا" به معنی خورشید درخشان آریایی ،فرشته ای که در یازدهمین روز از اردیبهشت ماه 92 زمینی شد آمد تا با طلوعش زین پس خورشید درخشان ما باشد. عزیزدلم،به امید درخششت در تمام مراحل زندگی
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 7 نفر
بازديدهاي امروز : 42 نفر
بازديدهاي ديروز : 451 نفر
بازديدهاي هفته گذشته : 1562 نفر
كل بازديدها : 129015 نفر

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.