فرشته ای به نام آرشیدا

لحظات ناب کودکی آرشیدا

تولد مهرسا

2 تیر تولد 6 سالگی مهرسا بود البته تولدش با تاخیر برگزار میشد.مهرسا نوه عمه ام هست و در بین فامیل از محدود بچه هایی هست که در رنج سنی تو هست.برای تولدش دعوت بودی و برای اولین بار بود که به تنهایی به مهمانی میرفتی  خدا روشکر که این اولین تجربه هم برات به خوبی و خوشی رقم خورد و تولد حسابی بهت خوش گذشت. این هم چند تا عکس از تولد مهرسا که برام فرستادن میذارم اینجا تا برات به یادگار بمونه. این عکس و حس و حالش رو خیلی دوست دارم     و ادامه عکس های تولد       از راست:مهرسا-آرشیدا-داریوش       ...
5 تير 1396

دلخوشی ها کم نیست...

  میدونی گاهی وقت ها یه چیزهایی یا یه آدم هایی هستن که حال آدم رو خیلی خوب میکنن این ها هستن که به مرور تبدیل میشن به دلخوشی های دنیاییمون،تبدیل میشن به یه بهونه قشنگ برای بهشت کردن دنیامون...وقتی حال آدم خوب باشه تمام دنیا قشنگ میشه اون وقته که دنیا دست کمی از بهشت نداره. نازنینم، باور داشته باش که پیدا کردن این دلخوشی ها چندان هم سخت نیست فقط کافیه کمی مثبت تر به اطرافمون نگاه کنیم.مطمئنم که اگه مثبت نگاه کنیم هر کدوممون به اندازه کافی این روزنه های امید رو در زندگیمون پیدا میکنیم. خوشبحال اونایی که به این دیدگاه میرسن... و خودشون دنیاشون رو میسازن...روزگارشون رو با شوق و ذوق سپری میکنن....و از ثانیه ثانیه حیاتشون استفاد...
2 تير 1396

تولد 4 سالگی

چند وقتی هست که برای نمای خونتون درگیر بنا و بنایی هستین .خوب چیزی که مسلمه گرفتن تولد اون هم در همچین شرایطی امکان پذیر نیست اما از طرفی هم نمیشد که کلا بی خیال تولدت شد بخاطر همین تولد امسالت خونه عزیز برگزار شد.یه تولد کوچولو و خودمونی  دخترکمون عاشق کارتون پوکویو هست پوکویو یا به قول خودش "آقایو" ،حالا هر چی میخوای بهش بگو که اسمش پوکویو هست حرف که  اصلا تو گوشش نمیره و بازم رو حرف خودش میمونه و میگه که نه اسمش آقایو هست ...خلاصه که بنا به خواست خودش قرار شد که برای تولدش کیک پوکویو سفارش بدیم و همین طور قرار بود که پوکویو و الی و پاتو سوار هواپیما بشن و روز تولدش پیشش بیان که  متاسفانه نشد این خواستش هم ...
17 ارديبهشت 1396

و اردیبهشتی که با تو "بهشت" میشود...

  تو هم حسش میکنی؟! بوی اردیبهشت می آید در این حوالی... اردیهشتی  که بدون بهشتش هیچ است. بوی تن لوس ترین دختر بهار که لای گیس های فرخوردهٔ خرمایی رنگش عطر شکوفه های گیلاس است و اماده برای مست کردنت. دیوانه ات میکنند ان چشم های سبز شیطنت بارش... 4 سال از گذاشتن قدم های کوچولوت به زندگیمون گذشت 4 سالی که به سرعت گذشت و از اون فقط خاطرات شیرین کودکیت در قلب و ذهنمون حک شد.... و خانوم کوچولوی خونمون امروز 4 ساله شد.دختر کوچولویی که حالا میدونه که متولد اردیبهشت هست و بدین خیال هست که فقط به روز تولد خودش اردیبهشت میگن کوچولوی خونمون به تصور خودش در روز تولدش یهویی خیلی بزرگ میشه و بعد ...
11 ارديبهشت 1396

در آستانه 4 سالگی

نوروز 96 هم به خوبی و خوشی آغاز و سپری شد.خدا رو شکر که در این 2 هفته تعطیلات به دخترمون حسابی خوش گذشت.امسال هم مثل هر سال نوروز رو به دید و بازدید و گردش های نیم روزی گذروندیم. خانم کوچولومون که حسابی خوش به حالش بود و هر جا که برای عید دیدنی رفت با دست پر و عیدی برگشت این پست هم کوتاه نوشتی از نوروز 96 هست.لازم به ذکر هست که دخترکمون 1 روز رو به همراه مامان و بابا و خاله ها به سیرک رفته بود و کلی هم بهش خوش گذشته بود و یک شب رو هم دست جمعی به دلوار رفتیم.بقیه روزها هم به گردش در همین اطراف شهر سپری شد که حال و هوای نوروزی این گردش ها به انضمام این که امسال بارون هامون بیشتر زمستانی بود و تا آخرین روزهای اسفند هم بارون داشتیم  که حا...
10 ارديبهشت 1396

وقتی آرشیدا "عروس " میشه...

واقعا درسته که میگن دخترا از همون بچگی آرزوی عروس شدن دارند حداقل که در وصف دخترک ما صادق هست...23 اسفند ماه عروسی پسر خاله مامان بود آرشیدا هم از چند مدت قبل میگفت که دلش میخواد لباس عروس بپوشه و ساق دوش عروس بشه.تا این که با تهیه لباس عروس برای آرشیدا درصدد تحقق یکی از آرزوهای دختری براومدیم ...از اونجایی که عروس شدن دردسرهای خاص خودش رو داره و برای این که آرزوی دخترمون به صورت  تمام و کمال براورده بشه عصر همون روز دختری به منظور خوشگل سازی موهاش راهی آرایشگاه و به دنبال اون آتلیه  شد. ...دخترمون هم که حسابی خوشحال و هیجان زده بود با پوشیدن لباس عروسش حسابی جوگیر شده بود تا حدی که درخواست این رو داشت که چرا بابا ماشینشون رو مثل ...
19 فروردين 1396

آخرین های نود و پنجی...

از خصوصیات بارز تو کنجکاو بودنته،این رو بارها گفتم بازم میگم که نگاه تیزبینی داری به طوری که هیچ چیزی از تیررس نگاهت در امان نیست و همیشه حجم زیادی سوال برای پرسیدن داری سوالاتی که تا پاسخ کامل و درست رو نگیری قانع نمیشی.گاهی اوقات یه سوال رو چندین بار میپرسی تو میپرسی ما جواب میدیم و هنوز پاسخمون تموم نشده دوباره سوال رو از اول میپرسی خلاصه که میفتیم تو یه سیکل پرسش و پاسخ... سوال از تو...و بارها و بارها پاسخ از ما...یکی از همین روزها با هم در حال بازی بودیم یادم نمیاد چه  سوالی ازم پرسیدی و چه پاسخی بهت دادم فقط یادمه مثل همیشه سوال رو چندین بار پرسیدی طوری که از تکرار چندباره سوالت خسته شدم و  بهت گفتم که مگه حافظه ماهی داری!.....
26 اسفند 1395

دختر یعنی...عشقی ابدی

به راستی که وجود دخترها پر از عشقه...دنیای پاک و زلال درونشون که با این حس و حال زیباتر و دوست داشتنی تر هم میشه و از همون بچگی میشه به این حس و حال درونشون پی برد...و گویی که خلق شده اند فقط برای مهر ورزیدن،عاشقی کردن و محبت نمودن...که در هر مرحله از زندگیشون این مهر و عشق رو با عناوین مختلف به نزدیکانشون هدیه میدهند اول در قالب دختر بعد همسر و در نهایت مادر این حس و حال رو به خوبی میشه این روزها در رفتارات دید و حس کرد...تویی که این روزها شدی دلسوز همه ما و وجودت پر از مهر و عشقی هست که بی حد و مرز به همه ما داری...این مهربونی به حدی هست که گاه با شنیدن و دیدن بعضی از مسائل خیلی زود دلگیر میشی و گاه اشک هات به دنبال اون سرازیر میشه....
23 بهمن 1395

تجربه نو

زندگی هر روزش پر از تجربه های جدیده تجربه های جدیدی که هر بار خاطرات جدیدتری رو برامون رقم میزنه...با اومدن دی ماه یکی از این تجربه های جدید هم در دفتر خاطرات زندگی دخترکمون رقم خورد آرشیدایی که تا به امروز فقط وابسته به محیط خانه و خانواده بود برای اولین بار در کلاس نقاشی ثبت نام شد تا محیط جدیدی رو علاوه بر محیط خونه تجربه کنه...6 دی ماه اولین جلسه کلاس نقاشی دخترکمون بود و حالا هفته ای دو روز بعد از ظهرها (دوشنبه ها و چهارشنبه ها ) به کلاس نقاشی میره تا علاوه بر یادگاری مهارت لازم برای نقاشی با واژه های جدیدی همچون دوست ،هم کلاسی و مربی هم آشنا بشه... دختر کوچولوی عمه خیلی روی کلاسش حساسه و حتما باید نقاشی های یاد گرفته در کلاس...
9 بهمن 1395

گوش کن با تو سخن میگویم....

غنچه زیبای باغ زندگی سلام سلام به تو نوگلکم که دیرزمانی نیست که در باغ زندگی به گلی شکفته و کامل تبدیل میشوی...امروز برای تو مینویسم برای آن روزهایی که چندان هم دور نیست. نوگلکم دلم میخواهد که همیشه در زندگی قدردان باشی.قدردان خودت و تمامی داشته هایت...که به راستی چیزی بهتر از قدردانی نیست .قدردان باش که چه بسیار هستند آن هایی که آرزومند همین داشته های ما هستند.قدردان که باشی و ارزش خودت و داشته هایت را بدانی آن زمانست که دیگران هم ارزش تو را درک میکنند .قدردان که باشی حداقل حاصل آن حس رضایت و آرامشی هست که درون آدمی شکل میگیرد...قدردان که باشی شکرگزار میشوی،شکرگزاریی که در پی حس رضایت از زندگی حاصل میشود . شکرگزاری از خالق زیبای...
13 دی 1395