عشق کوچولوم،آرشیداعشق کوچولوم،آرشیدا، تا این لحظه 5 سال و 7 ماه و 15 روز سن دارد

فرشته ای به نام آرشیدا

فقط به عشق تو...

 

 

                                   فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

آدرس پیج آرشیدا در اینستاگرام:

  arshida1392.sدانلود او جی اینستاگرام OGInstagram+ 7.12.0 برنامه اینستاگرام پلاس اندروید اندروید

 

نامه ای برای خدا...

    ای خدای خوب و مهربان، من میدونم که نمیتونی جواب ما رو بدی اما تو که ما رو میبینی و صدامون رو میشنوی؛ خدایا بهمون روزی بده؛ خدایا پیرها رو جوون کن؛ خدایا اگه ما راهمون رو گم کردیم،مثلا رفتیم تو یه بیابون و گم شدیم تو کمکمون کن؛ خدایا ما تو رو دوست داریم ؛ خدایا اگه ما تو رو فراموش کردیم،تو ما رو فراموش نکن؛ خدایا به مامانم دوقلو بده،یکی خواهر یکی هم برادر.     منشأ حرف ها رو از گفته ها و آموخته های پیش دبستانی میدونم...اما ایده نوشتنشون به چنین سبک  "نامه مانندی " قطعا از خودت ...نامه رو با صدای بلند  میخونی و مینویسی بع...
11 آبان 1397

روز جهانی کودک

  گاهی کودک باش ،جدی بودن را فراموش کن کودکان آرامش بیشتری دارند بزرگ تر که میشوی زیباتر سخن میگویی ولی احساس و طراوتت را از دست می دهی.! کودک بودن کوچک بودن نیست ، لذت بردن‌ است..!     5 سال و 5 ماه و 5 روزه من😘،روزت مبارک❤، کودکانه هایت سرشار از عشق❤، پر از شادی و جاودانگی❤     ...
16 مهر 1397

پیش به سوی پیش دبستانی

    باورم نمیشه که اون قدر خانم و بزرگ شدی که حالا اولین گام هات رو در مسیر علم و دانش داری کم کم برمیداری😍... 2 مهر اولین روز شروع این مرحله جدید بود...تمام دیروز رو منتظر دیدن عکس هات بودم،این که حالا با رپوش و مقنعه چه شکلی میشی ... عزیزدلم،الهی که تا آخر  مسیر محکم و با اراده گام هات رو به سمت و سوی هدفت برداری و همیشه باعث سربلندیمون باشی آررومندم آرزوهاتم ❤ به امید روزی که داشته هات خواسته های قلبیت باشه     ​​​​     ...
3 مهر 1397

از گفته های "ایشون"

سکانس اول: بدون دعوت قبلی به خونه عمه ام میاد... شام ماکارونی دارند، با کلی بَه بَه و چَه چَه شامش رو میل کنه . . "یه هفته تا ده روز بعد": عمه ام رو به صرف ناهار به خونشون دعوت میکنند... ناهار لایی پلو دارند، همین که سفره پهن میشه،با یه لحن تمسخرآمیزی رو به عمه ام: یاد بگیر مهمان که داری از این غذاها براش درست کن نه ماکارونی   سکانس دوم: خانواده داییم مهمان ما هستند... وقت خداحافظی مهمان ها که میرسه،خواهرم بهش میگه:نمیخوای دایی رو خونتون دعوت کنی ایشون: خجالتم رو در اوردی خونمون بهم ریخته هس چطور مهمان دعوت کنم   ...
31 شهريور 1397

عشق کوچولوی مهربونم

الان که دارم مینویسم؛سوار اتوبوس و در حال رفتن به همدانم... همون روز اول که شنیدی دانشگاه همدان قبول شدم،زنگ میزنی و میگی: - میشه نری همدان؟ - حتی اگه بهت زنگ هم زدن بهشون جواب نده. . . وقتی میگم بهت زنگ میزنم با  هم تصویری حرف میزنیم.میگی: - چه فایده مگه تصویری میتونم بغلت کنم؟ مگه میشه این طوری بوست کنم؟ . . خداحافظی کردن رو هیچ وقت دوس ندارم مخصوصا وقتی میدونم که چند ماهی نمیتونم به خونه برگردم...دیدن بی قراری ها و اشک های تو  امروز رو برام سخت تر کرد... نمیدونی چقدر سخت بود نگه داشتن اشک هام تو اون موقعیت... خودم رفتم،ولی فکرم موند پیش تو... اصلا تو هیچ میدونی؟، من هنوز نرفته، دل...
30 شهريور 1397

❤لبخند خدا روزت مبارک❤

بانوی باران بانوی باران آمدی بر ما بباری با مهربانی بوته ی گل را بکاری از آفتاب مهر تو گل می شود باز یاد تو قلب کوچکم را می کند باز نام تو چون خورشید می تابد به هر جا از گرمی آن می شود گل ها شکوفا بانوی من ای باغبان مهربانی روی زمین تو هدیه ای از آسمانی!     آزاد باش شادی کن برقص بلند بلند آواز بخوان بلند بلند بخند زندگی کن تا همیشه ....❤     ...
23 تير 1397

راز جــوان ســازی پـوســت!!!

  درخواست یَـخ میکنه،پس از دریافت یه قالب یخ ... مدام دستی اول به یخ و بعد به سر و روی خودش میکشه بارها و بارها این کار رو تکرار میکنه تا وقتی که صورتش از خنکی یخ گل میندازه.... همین طور که مشغوله ما رو هم به این کار تشویق میکنه و در توضیح این کارش میگه که: یخ میزنم به صورتم تا پوستم چروک نشه  . در همین حین،به سراغ مامانم که در حال نماز خوندنه میره...دور و برش میچرخه تا نمازش تموم میشه، میپرسه: تو هم جَوون بودی از این کارها میکردی!!! . پشت تلفنه، (نمیدونم با کی داره حرف زدنه)...از پشت تلفن بهش توصیه میکنه: مرتب آب خنک و یخ بزن به صورتت،جَوون میشی دیگه پوستت چروک نمیش...
21 تير 1397

طرح لبخند تو پایان پریشانی هاست...

  نمیدونی با اومدنت چه تحولاتی به دنیام دادی... چه حد و مرزهایی که فقط به عشق تو شکستن... همین که تو شاد و خوشحال باشی، کافیه❤... عاشق گشت زدن در فروشگاه های لباس کودکم،عاشق این که تو رو تو یکی یکیشون تصور کنم... فک کنم به این که  کدومش بیشتر به صورت تو میاد ... عاشق دید زدن از پشت ویترین فروشگاه های اسباب بازی،این که کدومش میتونه تو رو بیشتر خوشحال کنه پارک رفتن با تو یکی از لذت بخش ترین هاست،حتی بیشتر از تو به این دوتایی رفتن وابسته ام،نمیدونی چه لذتی داره دیدن اون لبخند رضایت بخشت ... هر وقت نگام به بچه های کوچولوتر از تو میفته...یه بار دیگه کوچولوتر بودن هات توی ذهنم تداعی...
6 تير 1397