فرشته ای به نام آرشیدا

لحظات ناب کودکی آرشیدا

از همه چیز،از همه جا

1396/6/6 20:05
نویسنده : عمه فروغ
70 بازدید
اشتراک گذاری

 


در حال بازی با بادکنکت هستیم بهت میگم که بشمار ببین چند بار بادکنک رو بدون این که زمین بخوره هوا میکنم...
قبلا تا 20 رو بدون کمک میشمردی...شروع میکنی به شمارش تا وقتی به 20 میرسی.
رو 20 میمونی بهت کمک میکنم و میگم 22...21
ادامه رو بدون کمک من شروع به شمارش میکنی 25....24...23 تا 29 و بعد میگی 10و20
بهت میگم 10و 20 نه بگو 30...
دوباره ادامه میدی از 31 تا 39 و بعد هم 10و30...
 با کمک من 10و30 رو با 40 اصلاح میکنی و شروع به شمارش خانواده 40 میکنی و بازم همون داستان تکرار میشه...
و این طور میشه که خودت به تنهایی بدون این که از قبل آموزش دیده باشی رابطه بین هر دسته ده تایی رو پیدا میکنی میفهمی که هر کدوم از 1 شروع میشه تا 9 هر چند که هر دسته رو یه بار هم با 10 میشمری ولی کارت حرف نداشت در پیدا کردن رابطه اعداد

 

هوا این روزها تو اوج گرماست و ما هم در این شرایط پارک سرپوشیده رو ترجیح میدیم.چند مدتی هست که یه پارک سرپوشیده نزدیک خونمون شروع به کار کرده و یکی از همین روزها برای اولین بار با همدیگه رفتیم.اولین تجربه ات از این پارک هم از اونجایی که با دریافت جایزه در بازی چنگک همراه شد خوشحالی تو رو از حضور در این پارک دوچندان کردآرام

این هم از جایزه مذکور،البته ناگفته نماند که من این بازی رو به جای تو انجام دادمچشمکولی این مسئله هم چیزی از خوشحالیت برای کسب جایزه کم نکرد

 

از ذوق زیاد ازم خواستی که ازت به همراه جایزه عکس بگیرم و برای بابا بفرستم و بگم که آرشیدا پرنده(برنده) شدهزبان

 

حس بویایی فوق العاده قویی داری به طوری که کمترین بوها رو به خوبی حس میکنی....به حیاط رفته بودی که متوجه بوی نون تازه میشی و درخواست نون میکنی.بوی نون رو از خونه همسایه که در حال پخت نون بودن متوجه شده بودی.که ما هم برای این که دلت خواسته بود رفتیم و بهشون گفتیم و اونها هم لطف کردن و این همه نون تازه بهت داده بودنمحبت

 

یه روز به همراه مامان در محوطه اطراف کارگاه بابا

 

یه روز هم برای خرید ماهی و میگو  بعد اذان صبح به جزیره شیف رفتی و کلی هم از دیدن نزدیک لنج ها و  تور ماهگیری ها ذوق زده بودی و برات تجربه جالبی بود.عکس های اون روزت متاسفانه به طور ناخواسته از مموری گوشی حذف شدغمگین

بازی های هیجانی کودکان که از سوی شهرداری برگزار شد...

16 مرداد،مرحله اول...

در صف برای گرفتن توپک های آبی...

و پس از گرفتن توپک...

 

تولد 8 سالگی کوثر...دختر همسایه

 

پیش به سوی مهمانیآرام

 

29 مرداد،مرحله دوم بازی های هیجانی...

آب بازی...

 

1 شهریور...عروسی دوست بابا

 

5 شهزیور...عروسی یکی دیگه از دوستان

 

 

  • مامانم رو در حال نماز خوندن میبینی وبا دیدنش  با یه حالت تاسف باری میگی که:آخی نمازم غذا شدهخندونک

 

  • با هم به مهمونی رفتیم...بعد از این که میبینی که من رژلب زدم اما تو نه و اون دور وبرها رژلبی پیدا نکردی... با اصرار زیاد ازم میخوای که:لبت رو بوس کنخندونک...من که همون موقع دوهزاریم افتاد و دلیل این همه اصرارت رو متوجه شدمزبان هر چند موفق به راضی کردنم نشدی ولی من هلاک این راه حل پیدا کردنتمخنده

 

  • اتل متل توتوله گاو حسن چجوره نه شیر داره سپستونخندونک...این هم از اوضاع شعر خودنتهخنده

 

  • در حال دویدن هستی و رو به ما میگی که:به افتتارش دست بزن...منظورت از افتتار همون افتخار خودمون هستچشمک

 

پسندها (7)
نظرات (6) ارسال نظر
مامان فرخنده
8 شهریور 96 8:53
سلام عمه فروغ گل خوب و خوش هستید به آرشیدا باهوش که اینقدر خوب ریاضی را یاد گرفت همیشه به شادی وعروسی عروسی خودتت ما به افتتارت دست بزنیم عزیززززم من عاشق غلط تلفظ کردن کلمات توسط این وروجک ها هستم خدا کنه حالا حالا ها تلفظ درست را یاد نگیرند بوس برای آرشیدا و عمه فروغ گل
عمه فروغ
پاسخ
سلام فرخنده جون خدا رو شکر ما هم خوبیممحبت ممنون فرخنده جونم از لطفتونبغل...دقیقا همین طوره اوج بانمکی این وروجکا به این غلط غلوط گفتن حرف هاشونه...کاش میشد حالا حالا درستش رو یاد نگیرنمنتظر قربونت مهربونممحبتمن هم روی ماه شما و ملیسای نازمون رو میبوسمبوسبوسمحبت
مامان یسنا
9 شهریور 96 10:26
سلام دوست خوبم خوبی؟ آرشیدا جونم خوبه انشالله؟ بچه ها خیلی ذهن گیرایی دارن ... مطمئن باش دوبار دیگه براش اعداد بگی تا صد یاد میگیره خودش به تنهایی و بیکمک بشماره ... الان یسنا با یه کوچولو کمک تا 1000 میشماره ... فقط هم توبازی یاد گرفته ... عهههه ... اون بازی چنگکه رو خیلی دوست میدارم .. اصلا هیجانش برای خودم وصف ناپذیره یه شب اونقد حرفه ای عمل کردیم که تونستیم چند تا ازین عروسکا رو یهویی از آن خود کنیم ... چه حرصی میخورد مسئول اونجا و چه کیفی میکرد یسنا با کلی عروسک در بغل برگشت خونه ... نوش جوووونش اون نونا عشقه غلط غلوط گفتناشون گرمای امسال بیسابقه بود اصلا ... ساری که آتیش بود ... اونجا چجوری بود نمیدونم ... میگم بیاین سمت ما ببریمتون ییلاقمون عششششق کنین ... بی تعارف میگما
عمه فروغ
پاسخ
سلام فاطمه جانمحبت درسته همین طوره واقعا ذهنشون همیشه آماده برای یادگیری هس مخوصا در بازی بیشتر چیزها رو از بازی ها یاد میگیرن آرشیدا هم کلی حال کرد با جایزش و براش خیلی جالب بود....عزیزم مبارک یسنای گلمون باشه عروسک هاشمحبت...قیافه مسئول اونجا خیلی غیر قابل تصور نیس برامخنده این جا هم که دیگه اوج گرماست تا تونست زور خودش رو زد و فشار اورد اما خدا روشکر چند روزی هس که هوا برگشته و بهتر شده...قربون محبتت عزیزدلمبغل
مامان ساناز
12 شهریور 96 11:05
افرین دختر باهوش تونستی بشماری عزیز دلم الهی همیشه موفق باشی
عمه فروغ
پاسخ
ممنون ساناز جانمحبتبغل
شبنم.س
12 شهریور 96 11:24
به به چه جایزه ای عزیزم.عجب روزهای خوشی رو پشت سرگذاشتین.
عمه فروغ
پاسخ
قابل دار نیسآرام...آره خدا رو شکرمحبت
مامان زهره
14 شهریور 96 10:06
واااای فداش شم که انقدر چشماش جذابه ماشالله انگار با آدم حرف میزنه. از طرف من کلی ببوسش فروغ مهربونم
عمه فروغ
پاسخ
فدای محبتت زهره جون،لطف داریدمحبتبغل
زهره
2 مهر 96 17:20
به افتتار آرشیدا جوووووووووووووون